۸ ضرورت اقتصاد ایران در ۴۷ سالگی
حسین نعیم آبادی/ رئیس انجمن ملی حمایت از کالای ایرانی
چهلوهفت سال از یک انقلاب بزرگ گذشته است؛ انقلابی که نسلهای مختلف هرکدام به شکلی آن را تجربه کردهاند. بعضیها آن را دیدهاند، بعضیها روایتش را شنیدهاند و نسل جدید که فقط نتیجهاش را زندگی میکند. واقعیت این است که امروز مردم انقلاب را نه در کتابهای تاریخ، بلکه در کیفیت زندگی روزمرهشان میسنجند؛ در اجاره خانه، در پیدا شدن کار، در قیمت کالا و در امیدی که برای فردای فرزندانشان دارند. اگر زندگی قابل پیشبینی باشد، اعتماد هم میآید. اگر نباشد، هیچ توضیحی قانعکننده نخواهد بود.
من سالهاست در حوزه اقتصاد و تولید با کارخانهدار، کارگر، تأمین کننده، توزیعکننده و فروشنده سر و کار دارم. اینجا آدمها کمتر حرف سیاسی میزنند و بیشتر درباره «ادامه دادن یا ندادن» صحبت میکنند. اینکه خط تولید را نگه دارند یا تعطیل کنند؛ کارگر جدید بگیرند یا تعدیل کنند؛ سرمایهشان را در کارخانه بگذارند یا از کشور خارج کنند. اقتصاد برای تولیدکننده یک بحث نظری نیست، یک تصمیم روزانه است؛ تصمیمی که هر صبح گرفته میشود.
به تجربه میگویم تولیدکننده ایرانی از تحریم خارجی کمتر از بیثباتی داخلی آسیب میبیند. با سختیهای بیرونی کنار میآید اما با غیرقابل پیشبینی بودن کنار نمیآید. وقتی صبح قیمت مواد اولیه یک چیز است و عصر چیز دیگر، وقتی قانوانی، ضوابط و بخشنامهها روزانه تغییر میکنند، وقتی هیچکس نمیتواند برای ماه بعد برنامهریزی کند، کارخانه و کارخانهدار عملاً در حالت احتیاط دائمی قرار میگیرند. مولد بودن تولید، بیش از وام و یارانه، «آرامش تصمیمگیری» میخواهد.
رابطه دولت و تولید هم هنوز به درستی تعریف نشده است. تولیدکننده هنوز حس میکند باید برای هر قدمش توضیح بدهد، مجوز بگیرد و ثابت کند که میخواهد کار کند. در حالیکه اگر واقعبین باشیم، او دارد برای اقتصاد کشور هزینه میدهد؛ اشتغال ایجاد میکند، مالیات میپردازد و چرخ بازار را میچرخاند. اقتصاد وقتی راه میافتد که مسیر کار کردن سادهتر از مسیر کار نکردن باشد.
یک واقعیت دیگر هم وجود دارد؛ سرمایه به جایی میرود که سود و امنیت بیشتری داشته باشد. وقتی خرید و فروش داراییها سود بیشتری از تولید دارد؛ طبیعی است سرمایه به سمت تولید نیاید. هیچکس با نصیحت اقتصادی سرمایهگذاری نمیکند. سرمایهگذاری زمانی اتفاق میافتد که کار مولد، منطقیترین انتخاب باشد. اگر کسی با کار کردن کمتر، پول بیشتری به دست آورد، ما هرچقدر هم از مزایای تولید بگوییم، نتیجهای در بر نخواهد داشت.
طی سالهای اخیر، زیاد درباره اقتصاد دانشبنیان صحبت شده و حرف درستی هم هست؛ اما اثرش وقتی دیده میشود که به حوزه تولید ورود کند. فناوری باید در خط تولید دیده شود، نه فقط در نمایشگاهها. بسیاری از صنایع سنتی ما با کمی حرکت به سمت موضوعات فناورانه، میتوانند بهرهوری چند برابری داشته باشند. پیوند میان جوان متخصص و صنعتگر قدیمی، هنوز کامل نشده و تا این پیوند شکل نگیرد، نه صنعت جهش میکند و نه فناوری ریشه میگیرد.
از طرف دیگر، تولیدکننده هم مسئولیت دارد. حمایت از کالای داخلی فقط با ممنوع کردن واردات به دست نمیآید. مردم اگر کیفیت ببینند، خودشان انتخاب میکنند. مصرفکننده را نمیتوان مجبور کرد ولی میشود قانعش کرد. هرجا کیفیت بالا رفته، بازار هم همراه شده است. اعتماد بازار چیزی نیست که با شعار شکل بگیرد؛ با تجربه ساخته میشود.
در نهایت باید یک واقعیت ساده را پذیرفت: مهمترین میدان امروز کشور اقتصاد است. همبستگی اجتماعی، در نهایت در زندگی روزمره معنا پیدا میکند. اگر جوان بتواند آینده شغلیاش را تصور کند؛ اگر خانواده بتواند هزینههایش را پیشبینی کند؛ اگر تولیدکننده بتواند برای چند سال آینده برنامهریزی کند؛ بسیاری از مسائل دیگر هم حل و فضا آرامتر میشود.
چهل و هفت سالگی، زمان مرور گذشته نیست؛ زمان تصمیم درباره آینده است. مردم بیش از هر چیز دنبال نشانهاند؛ نشانه اینکه اوضاع رو به ثبات میرود، کار ارزش دارد و تلاش بینتیجه نمیماند.
هشت ضرورت که امروز پیش روی اقتصاد کشور قرار دارد را میتوان اینطور خلاصه کرد: اول ثبات در سیاستگذاری تا تولیدکننده بداند فردایش قابل پیشبینی است؛ دوم مهار تورم و آرامکردن بازار ارز که بزرگترین دشمن سرمایهگذاری است؛ سوم تأمین مالی واقعی برای تولید بجای هدایت منابع به سوداگری؛ چهارم اصلاح مقررات و کاهش مجوزها و امضاهای فرساینده؛ پنجم حمایت هوشمند و نه شعاری از کالای ایرانی، بلکه با استانداردسازی کیفی و نگاه معطوف به بازار؛ ششم گسترش صادرات و پیوند با بازارهای منطقهای برای تنفسدادن به تولید؛ هفتم مبارزه عملی با رانت و انحصار با هدف شکلدهی رقابت عادلانه و هشتم اعتماد به نیروی انسانی و کارآفرینان جوان که اگر میدان ببینند، موتور اصلی رشد اقتصادی خواهند شد.
دیدگاهتان را بنویسید